هستي مهربون

خرید بک لینک
امروز هم مثل همیشه تا متوجه شد بابا سوار ماشین شد؛ با عجله دوید توی حیاط و بدون دمپایی در عقب را باز کرد و نشست روی صندلی. این بار صندلی عقب. طوریکه باباجان هم هاج و واج مونده بود که چی شد و مهراد از کجا اومد!!

من که رفتم بیارمش ؛ میگفت ممنون؛ در (یعنی در راببند)

هستي مهربون...

ما را در سایت هستي مهربون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 19:44

یه هفته- 10 روزی هست که مهراد ماجراهایی داره. حدود 10 روز پیش ماما جان بیمارستان بستری شد. شب خواستم خونه را مرتب کنم، مهراد هم اومد کنارم اسباب بازی هاش را توی سبد میری که یه دفعه صدای جیغش بلند شد. هستي مهربون...

ما را در سایت هستي مهربون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 19:44

2 شب پیش به مهراد گفتم: اسمت چیه؟ گفت : بیاد

دیگه تقریبا اسمشو یاد گرفت. اما بجای مهراد میگه "بیاد"

هستي مهربون...

ما را در سایت هستي مهربون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 19:44

آآجی برای تولد هستی چند جلد از سری کتابهای "قصه ها عوض میشوند" خرید. هستی خیلی خوشش اومد حسابی کتابخوان شده. خدا راشکر کمی از تلویزیون و تبلت فاصله گرفته. اابته تبلت را برمیدارم و بندرت بهش میدم.

تا نصفه شب میشه کتاب میخونه. دیشب تا 4 و نیم صبح کتاب میخوند

هستي مهربون...

ما را در سایت هستي مهربون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 19:44

2-3 روزه که مهراد جمله های 3 کلمه ای و بیشتر میگه. البته جمله کاربردی نیست.

شعر آقاخرگوشه، اونجا گه میگه

شاید میخواد بخوردم یا با خودش ببردم

پس میرم پیش مامانم، آنجا می مانم

اینجوری میگه

شاید... بخوردم ... ببردم

یا میگه

پس میرم پیش مامانم، می مانم

هستي مهربون...

ما را در سایت هستي مهربون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 19:44

صفحه بندی